با ۶ میلیون وام ازدواج کار را شروع کردم

 

 

کارآفرین یزدی مطرح کرد: با ۶میلیون وام ازدواج اقدام به تهیه دستگاه برای دمنوش «به» و تولید شربت های گیاهی کرده است. دوسال است که این کار را آغاز کرده ام اما هنوز به سود آنچنانی نرسیده ایم و در ماه نزدیک به ۱میلیون تومان سود دارم.

 

 

 

به گزارش گلستان ما به نقل از تسنیم، دم‌نوش های گیاهی، سال های زیادی است که در خانه تقریباً همه ما ایرانی ها وجود دارند و از خواص زیاد آنها استفاده می کنیم. حالا این برچسب دم‌نوش چیزی است که در سال های اخیر به آن زده شده و شکلی مدرن به آن داده است. همان جوشانده های مادربزرگ ها که هر کدام برای یک درد یا مرضی خوب هستند، امروز در بسته بندی ها و فرم های کیسه ای یا باز در فروشگاه ها عرضه می شوند.

وحیدقافی، جوان 27 ساله ای از یزد است که فارغ التحصیل حسابداری است که با 6میلیون وام ازدواج  اقدام به تهیه دستگاه برای دمنوش «به» و تولید شربت های گیاهی را کرد است. دوسال است که این کار را آغاز کرده ام اما هنوز به سود آنچنانی نرسیده ایم و در ماه نزدیک به 1میلیون تومان سود دارم.

محصولات کارگاه صنایع غذایی  دیپلا به شهرهای شیراز، مشهد و تهران ارسال می شود. بازاریابی را از یک کانال تلگرامی فامیلی آغاز کرده است. یعنی ابتدا نمونه کار به عطاری ها و مغازه های شهرهای مختلف ارسال کردم و پس از رضایت سفارش هایی را دادند. 

وی ادامه داد: در حال حاضر به را از باغ ها خریداری و «به» صورت دمنوش تهیه می کنیم. بدون مواد نگهدارنده و قندهای شیمیایی «به» را به صورت دمنوش تهیه می کنیم. ترکیبی از گل محمدی و بهار نارنج را به آن اضافه می کنیم و یک دمنوش خوش طعم تهیه می کنیم.

 قافی گفت:  «به» بسیار آرامبخش است و می تواند جایگزین مناسبی برای چای سیاه است. رنگ این دمنوش همرنگ چای سیاه است وبسیار آرامشبخش و مفید برای قلب و اعصاب و برای افسردگی بسیار مفید است.

 وی گفت: در حال حاضر حدود 2سال است که این کار را آغاز کرده ام. یک سال به صورت پاره وقت فعالیت می کردم و یک سالی است که به صورت تمام وقت مشغول این کار هستم. قبل از اینکه وارد این شغل شوم مشغول شغل حسابداری بودم،برای حسابداری  یک دوره فعالیت کفایت می کند. باید در کنار کار آموزش لازم را دیده باشیم.

 این کارآفرین افزود: در کارخانه تولید سویس و کالباس در یزد مشغول کار حسابداری بودم.یکی از اقوام باغی داشت که چند درخت «به» در آن کاشته بود. میوه های «به» این درخت ها کمی آسیب دید، من این «به» ها را با کمی بهارنارنج مخلوط کردم و یک دمنوش خوشمزه تولید شد. برای تعدادی از دوستان این دمنوش ها را آماده کردم و کم کم مشاهده کردم که تمایل به این دمنوش ها زیاد است.خلاصه دیگر کم کم به این سمت رفتم. از یک کارگاه کوچک شروع کردم. برای شروع با وام با وام ازدواجم یک دستگاه خریداری کردم از یک اتاق 5 در 6شروع کردم و این دستگاه رادراین اتاق قرار دادیم.

 وی ادامه داد: در ابتدا مشکل برق و آب داشتیم، درحال حاضر حدود 10 نفر به صورت  مستقیم با ما کار می کنند و حدود 50 نفر به صورت غیر مستقیم  در این کارگاه فعالیت می کنند. حدود 20 میلیون  از بسیج سازندگی وام دریافت کردم.  با این مبلغ هم دستگاه خریداری کردم. در حال حاضر همسرم در کنارم فعالیت دارد و یکی از دوستانم مدیر ارشد کارگاه ما است، پدرم از نظر مالی حمایت می کنند.

 قافی گفت: کارگاه صنایع غذایی  دیپلا، تولید کننده دمنوش «به» و انواع میوه های خشک است. میوه به را پس از چیدن، رنده و در دستگاه خشک کن خشک می کنیم  و پس از بو دادن با دستگاه حرارت ده،  با حرارت غیر مستقیم «به » های رنگ شده رنگ می گیرد. این دمنوش برای بدن بسیار مهم است. زمانی که حسابدار بودم در محیطی ساکت مشغول کار خودم بود وقتی مشغول این کار شدم،با تمام مسائل آن کنار آمدم.

وی اظهارکرد: ظرفیت تولید در حدود 4تن است. اما در حال حاضر به 1.5 تن تولید می کنیم. پله پله از فامیل شروع کردیم اما در حال حاضر در یزد شناخته شده هستیم. با استفاده از نرم افزاری برای فروش با مشتریان ارتباط برقرار می کنیم.

 قافی افزود: قصد داریم برای ایجاد میوه های دیگر و تهیه دمنوش های دیگر تحقیقات را شروع کنیم. برای این فعالیت با 100 هزار تومان شروع کردم.  اوایل کار با حضور در میادین میوه و تره بار «به»  را تهیه کردم. اما با توجه به اینکه دستگاه نداشتم آنها را به کسی که دستگاه داشت می دادم تا کار خشک کردن میوه ها را برایم انجام دهد. جوانان امروز برای شروع کار تولیدی باید بازار را بشناسند و پس از شروع کار اسکلت تولید را قوی کنند.

نظر (0) بازدید ها: 168

زنان توانمند گلستانی «زباله» را تبدیل به « ثروت» می کنند

 

 

 

در ۱۳ کیلومتری شهر گرگان، روستایی کوچک اما سرسبز به نام «کفشگیری» با تکیه بر توانمندی زنانش، چند سالی هست که کاری بزرگ را آغاز کرده؛ آن تبدیل زباله های تر به کمپوست در سایت های خانگی در این روستا از حدود چهار سال قبل شروع شده است.

 

 

 

به گزارش گلستان ما، تغییر سبک زندگی نه فقط شهرها را دگرگون کرده بلکه نوع زندگی و معیشت روستاییان را نیز دچار تغییر کرده است. روستاییانی که در دهه های گذشته مهم ترین تولیدکننده انواع محصولات و موادغذایی بودند، امروز مایحتاج خود را از شهرها تهیه می کنند. تغییر سبک زندگی گرچه خوشایند بخشی از نسل جدید است اما پیامدهای سوئی هم برای روستاها و روستاییان در پی داشته است. بسیاری از روستاها به دلیل همین تغییرات امروز مصرف گرا شده اند. کارشناسان معتقدند امروز وجود زباله در روستاها، جمع آوری و دپو و امحای آنها به یکی از معضلات جدی تبدیل شده است.

بنابر آماری که رسانه ها اعلام می کنند میزان تولید زباله در ایران نزدیک به 40 هزار تن در روز بوده که سهم بخش روستایی حدود 10 هزار تن است که حدود 50 درصد این پسماندهای روستایی تر و قابلیت تبدیل شدن به کمپوست دارند. حالا در 13 کیلومتری شهر گرگان مرکز استان گلستان، روستایی کوچک اما سرسبز به نام « کفشگیری» با تکیه بر توانمندی زنانش، چند سالی است که کاری بزرگ را آغاز کرده است. تبدیل زباله های تر به کمپوست در سایت های خانگی در این روستا از حدود چهارسال قبل آغاز شد.

خانه جوان «فرید»، دهیاری و شورای اسلامی این روستا، موسسه توسعه پایدار هرمد با حمایت برنامه کمک های کوچک تسهیلات محیط زیست جهانی ملل متحد (GEF/SPG/UNDP) تلاش کردند تا گام نخست را هر چند کوچک اما با حضور زنان توانمند کفشگیری بردارند و امروز موفقیت این زنان زبانزد همه اهل روستا شده و کافی است سراغ یکی از آنها را از اهالی بگیرید، چند نفر دیگر را هم به شما معرفی می کنند.

 Kompost 1

«میدونچه» یا همان میدان کوچک روستا محل قرار ما با «مهدی» است. در کمتر از پنج دقیقه به جمع ما اضافه می شود، از سر و وضعش معلوم است که در حال کار دیگری بود. او با گام های بلند و ما هم پشت سر او با قدم هایی تند به راه افتادیم، در مقابل خانه ای با حیاطی بسیار بزرگ ایستاد، زنگ را به صدا درآورد و ما هم در پی او وارد حیاط «حاج کلثوم» شدیم. جلسه قرائت قرآن بود و تعداد زیادی از زنان روستا هم داخل منزل بودند این را می توان از تعداد کفش هایی که در جلوی در بود، حدس زد. «حاج کلثوم» به همراه چند زن بیرون آمد، موضوع را به آنان گفتیم و خواستیم ما را برای دیدن کاری که چند سال است انجام می دهند، همراهی کنند. تعدادی از خانم ها جلوتر رفتند و ما هم با خانم «نرگس تیرگر» همراه شدیم. در تمام مسیر صحبت از تولید کمپوست، زباله و «کرم» و بیکاری بود.

Kompost 1

وی از همت تعدادی از زنان روستا می گوید و معتقد است اگر سایت های خانگی تولید کمپوست آنان از سوی مسئولان حمایت شود، می توانند تولید بیشتری داشته باشند. می گوید: این اقدام آنها موجب شده که دیگر پلاستیک های زباله کمتری را مقابل درب منزل خود بگذارند. کوچه ها تمیزتر از گذشته شود و دیگر خبری از شیرابه های زباله که گاهی تا وسط کوچه هم می رفت، نباشد.

تیرگر که از زنان فعال روستا در زمینه های مختلف اجتماعی و فرهنگی است، ادامه می دهد: در این چند سال آموزش های موردنیاز را فرا گرفته ایم و به خوبی با زیرو بم کار آشنا شده ایم اما تا به حال مسئولان حمایتی از ما نکرده اند. اگر قرار است زنان روستایی این کار را ادامه دهند باید سازمانی یا نهادی باشد که ورمی کمپوست ها را از آنان بخرد تا ما هم سهمی در درآمد خانواده هایمان داشته باشیم.

تا زمانی که به منزل «کبری رویانی» برسیم، دو طرف خیابان را خوب نگاه می کنم، عجیب است با این ظرفیت و توانمندی که وجود دارد، جوانان زیادی در کنار مغازه ها و خیابان اصلی ایستاده اند. انگار بیکاری هم در روستا زیاد است و خانم تیرگر هم تأیید می کند و می گوید در هر خانه ای را بزنید حداقل یک بیکار در آن هست.

«کبری خانم» ما را به گرمی می پذیرد و خیلی زود با چند خانم دیگری که به جمع ما اضافه می شوند، به حیاط پشتی منزلشان می رویم. جعبه هایی پر از زباله های تر، همان هایی که ما حتی زحمت تفکیک آنها را هم به خودمان نمی دهیم، در جعبه های پلاستیکی جمع شده است. ظاهرش شاید چندش آور باشد اما این زباله ها چندی بعد به یک ثروت تبدیل می شوند. او می گوید: چند سالی هست که زباله های خشک را جدا و آنهایی که می شود، می فروشد و بقیه را هم تبدیل به کود آلی می کند.

Kompost 1

خانم رویانی می گوید: تولید ما کم است اما همان را هم در پای درختان زمین و باغچه حیاط مان مصرف می کنیم. طعم خیار و گوجه و حتی میوه درختان در این یکی دو سال خیلی عوض شده است. دیگر کمتر کود شیمیایی و سم استفاده می کنیم. او از اینکه « کرم» برای ادامه کار ندارند هم ناراحت است و می گوید: الان زباله ها را جمع کردیم اما کسی نیست که کرم در اختیار ما قرار دهد.

«حاج کلثوم» همان خانمی که در منزلش جلسه قرآن داشت، پس از اینکه مهمانانش را بدرقه کرد، به این جمع اضافه می شود، « زهرا خانم» هم می آید و می گوید خیلی وقت است که منتظر ما مانده و می خواهد به خانه اش برویم تا کودی که تهیه کرده را ببینیم. با خانم های دیگر به خانه اش می رویم، از این همه اشتیاق زنان روستایی برای نشان دادن کاری که در آن توانمند شده اند، خوشحالم. زهرا خانم سطلی پر از کمپوست را می آورد و به ما نشان می دهد. می گوید می خواهد پای گلهایش بریزد. همینطور که خانم ها دست شان را داخل آن کرده اند، ذوق زده به همدیگر تعدادی از کرم ها را نشان می دهند. کرم هایی درشت و کوچک که داخل این کمپوست می لولیدند. کبری خانم خوشحال بود و به او می گفت خداروشکر که کرم پیدا شد دیگر می توانم بستر کمپوست را آماده کنم.

Kompost 1

عکس گرفتن و انجام گفتگوهایمان را به اتمام رساندیم، ساعت از سیزده هم گذشته است، زنان آماده رفتن به مسجد برای اقامه نماز می شوند و ما هم کم کم آماده رفتن هستیم. اما هنوز هم سوالاتی در ذهن مان جاری است برای همین با «حمید کابلی»، دهیار این روستا هم صحبت شدیم. او می گوید: خانه جوان فرید مجری طرح و دهیاری و شورای اسلامی هم ناظر بر اجرای آن بودند و تا به حال هم نتایج خوبی از آن به دست آمده است.

او با بیان اینکه کفشگیری از روستاهای پیشرو در اجرای این طرح است، ادامه می دهد: از همان ابتدا قرار بود طرح تفکیک زباله از مبدا و ایجاد سایت های خانگی تولید کمپوست از زباله های تر به صورت موردی در روستا انجام شود و در صورت موفقیت آمیز بودن و مساعدت مسئولان آن را در سطح وسیع تری اجرا کنیم تا حداقل کود آلی موردنیاز مزارع کشاورزان روستا توسط زنان توانمند منطقه تولید شود.

وی معتقد است با تفکیک زباله و تولید کمپوست، از حجم زباله ها کاسته می شود و شاید بتوان انتظار داشت به حجم زباله ها تر به صفر برسد و زباله های خشک مانند پلاستیک و کاغذ نیز وارد چرخه بازیافت شود.

کابلی برای اینکه اطلاعات گزارش مان تکمیل شود، فردی به نام دکتر « جواد رزمی»، رئیس هیات مدیره موسسه توسعه پایدار هرمد را به ما معرفی کرد. همان فردی که به همراه همسرش چند سال قبل با هدف حساس سازی جامعه روستایی نسبت به بحران تولید و مدیریت زباله در استان های شمالی، به کفشگیری آمد و به عنوان تسهیل گر تلاش کرد تا دانش بومی موجود اما فراموش شده مردمان روستا را برای مدیریت زباله ها احیاء کند. کسی که امروز در لابلای سخنان زنان توانمندشده این روستا بارها اسمش را شنیدیم.

او هدف از ایجاد سایت های خانگی تولید کمپوست از زباله در روستاها را فراگیر شدن بحران تولید و مدیریت زباله به ویژه در استان های شمالی می داند و می گوید: عمده روستاها در این منطقه در حاشیه جنگل های هیرکانی واقع شده اند و امروز به دلیل تغییر سبک زندگی در این مناطق، روستاییان نیز مانند شهرنشینان، روستاییان نیز مانند شهرنشینان، مصرف گراشده و در مقابل به تولید کننده زباله تبدیل شده اند. زباله هایی که در حاشیه سواحل، رودخانه ها، عرصه های جنگلی و ... در زمین دفن می شود.

رزمی با بیان اینکه یکی از ارکان مدیریت پسماند در شمال کشور، مدیریت این بخش در روستاهاست، ادامه می دهد: در مدیریت پسماند نقش مشارکت مردم نادیده گرفته شده است در حالیکه برای رفع معضل زباله در روستاها باید مردم محلی دخیل باشند. همانطور که روستاییان تولیدکننده بخشی از زباله هستند به طور قطع باید بخشی از راه حل هم باشند بنابراین نادیده گرفتن نقش آنان موجب می شود در درازمدت این معضل محلی تبدیل به یک بحران در سطح وسیع شود.

 Kompost 1

او مهم ترین اقدام موسسه غیرانتفاعی توسعه پایدار هرمد را حساس سازی جامعه محلی نسبت به مدیریت پسماند می داند و می گوید: تا زمانی که جامعه روستایی حساس نشود، نمی توانید انتظار موفقیت داشته باشید. روستاییان از گذشته به واسطه شیوه و نوع زندگی خود، روش هایی را برای مدیریت پسماند و بازمصرف زباله ها داشتند اما به دلیل تغییر سبک زندگی این شیوه ها به فراموشی سپرده شده اند. ما تلاش کردیم تا با اتکا به دانش بومی این مردم و بدون استفاده از فناوری های هزینه بر غیربومی، نشان دهیم که می توان معضل زباله را حل کرد.

هرچند در مدیریت پسماند عمدتا به مرحله آخر این زنجیره که همان امحاء زباله ها است توجه می شود، اما آنطور که رزمی می گوید: یکی از مهم ترین مسائل در مدیریت پسماند کاهش حجم تولید زباله است. علاوه براین تفکیک زباله از مبدا، بازمصرف زباله ها و در نهایت بازیافت آن ها که در حال حاضر توسط مجاری غیررسمی انجام می شود، باید مورد توجه قرار داشته باشد.

امروز با اقداماتی که موسسه توسعه پایدار هرمد انجام داده زنانی توانمند و تسهیل گر متولد شده اند که می توانند راهنمای مردمان دیگر حتی در روستاهای مختلف باشند. کاری که نه تنها نیازی به امکانات و تجهیزات خاصی ندارد بلکه فناوری خاصی نیز در انجام آن به کار نمی رود اما بوم سازگار است و می توان انتظار داشت در صورت همه گیر شدن، بحران زباله در استان های شمالی از جمله گلستان از منشا تولید مدیریت شود.

Kompost 1

Kompost 1

Kompost 1

Kompost 1

Kompost 1

Kompost 1

Kompost 1

Kompost 1

Kompost 1

Kompost 1

Kompost 1

Kompost 1

Kompost 1

Kompost 1

Kompost 1

Kompost 1

Kompost 1

Kompost 1

نظر (0) بازدید ها: 799

نسیم این گلخانه به بازار کار وزید/ اشتغالزایی برای 19 نفر در گلستان باغبان گلستانی

 

 

حیدر شهرکی باغبان خوش ذوق گلستانی است که نسیم گلخانه اش به بازار کار وزیده گرفته و با عزم جدی اش توانسته برای 19 نفر در مجتمع گل و گیاه خود اشتغال ایجاد کند.

 

 

 

 

به گزارش گلستان ما به نقل از زرین نامه؛ در بسیاری از کشور ها تولید و پرورش گل و گیاه یکی از مشاغل پر سود محسوب شده و خانواده های  بسیاری از این طریق امرار معاش می کنند. پرورش گل‌ها و گیاهان زینتی امروزه به‌عنوان صنعتی جهانی، رو به گسترش و پویا در نظر گرفته می‌شود که در طول چند دهه گذشته رشد معنادار و قابل توجهی داشته است.

در دهه 50 میلادی رقم کلی تجارت جهانی گل و گیاهان زینتی حدود 3 میلیارد دلار بود، در سال 1994 به حدود 100 میلیارد دلار رسید و از آن زمان تاکنون سالانه رشدی حدود 6 درصد داشته است.

کشور هلند یکی از کشور هایی است که در این صنعت رشد چشمگیری داشته است و امروزه اقتصاد هلند با گل و گیاه در آمیخته است. این کشور توانسته با استفاده از روش نوین به سطح بالایی از تولید و پرورش گل دست یابد.

در این زمینه نه مزارع گسترده گل با مساحت‌های چندین کیلومتری به صنعت گل هلند کمک کرده و نه وجود نیروهای کار بسیار زیاد. بلکه تکنولوژی و استفاده از روش نوین در کشت‌وکار، صنعت گل هلند را به‌عنوان یکی از ارکان اقتصادی‌اش مطرح کرده است. البته سایر کشور ها نیز در این صنعت سرمایه گذاری های کلانی کرده اند.

کشور های آفریقای جنوبی، نیوزیلند و استرالیا، کلمبیا و اکوادر از جمله این کشور ها محسوب می شوند. در کشور ما نیز چند سالی است که پرورش گل و حتی صادرات آن نیز مورد توجه برخی از علاقه مندان به تولیدات گیاهی قرار گرفته و در برخی استان ها نظیر اصفهان، خوزستان، گیلان و مازندران و ... پرورش گل صورت می گیرد.

در استان گلستان نیز به سبب اقلیم چندگانه و خاک حاصلخیز پرورش گل و درختچه های زینتی صورت می گیرد که در صورت سرمایه گذاری و توجه بیشتر مسئولین می تواند به منبع درآمدی پایدار برای خانواده های گلستانی تبدیل شود.

Baqbani1

«حیدر شهرکی» یکی از نهال کاران نمونه و خوش ذوق گلستانی است که تقریباً 400 تا 500 هزار شاخه گل و نهال در سال تولید می کند و به استان های مختلف کشور صادر می کند. 

وی که کارشناس هنر و معلم آموزش و پرورش است، در زمینی به مساحت 11 هزار متر مربع در روستای شیرنگ سفلی از توابع علی آباد کتول در استان گلستان اقدام به کاشت انواع گل و گیاه و صادرات آن به استان های سراسر کشور می کند.

در ادامه با وی بیشتر آشنا می شویم:

از چه سالی پرورش گل را آغاز کردید؟

من از دوران کودکی به پرورش گل و گیاه علاقه داشتم و همیشه آرزو داشتم روزی این کار را به صورت جدی و حرفه ای ادامه بدهم. در سال 86 با اجاره کردن یک قطعه زمین کاشت گل و گیاه را آغاز کردم و بعد با توسعه کار توانستم زمین بزرگتری خریداری کنم و کار را ادامه بدهم.

چه گل ها و درختچه هایی در مجتمع شما کشت می شود؟

ما گل های مختلفی پرورش می دهیم از جمله رز، رز ماری، ترون، زرشک، پامچال و درخچه های زینتی نظیر شمشاد طلایی، پرتقالی، ژنوپرس، لافسون، چنار، یاس هلندی و...

Baqbani1

گل های شما به استان هایی صادر می شود؟

بیشترین مشتری های ما از استان اصفهان، تهران، البرز و خراسان شمالی و جنوبی هستند.

چرا محصولات تان را در استان گلستان عرضه نمی کنید؟

متاسفانه با وجود قیمت مناسب و کیفیت بالای گل ها، شهرداری های استان گلستان تمایلی به خرید گل از تولید کنندگان استانی ندارند و ترجیح می دهند از سایر استان ها خرید کنند.

کارآفرینی شما برای چند نفر اشتغال ایجاد کرد؟

در حال حاضر 4 نفر به صورت مستقیم و 15 نفر به صورت غیر مستقیم در مجتمع پرورش گل و گیاه بنده مشغول به کار هستند. در صورتی که این مزرعه توان اشتغال زایی برای 20 نفر را داراست اما به دلایل مختلف از جمله نبود مشتری در داخل استان و عدم حمایت مسئولین نمی توانیم از همه ظرفیت استفاده کنیم.

سخن پایانی

فرهنگ کاشت یا هدیه دادن گل در کشور ما بیشتر شبیه به یک کار غیر ضروری و بیهوده شناخته می شود و هیچگاه به جنبه های روانی مثبت کاشت گل و گیاه در منزل و معابر توجه نمی شود. در صورتیکه که سرانه مصرف گل در اروپا 26 برابر ایران است. این عدد به معنای اشتغال بیشتر، روحیه شاداب تر، بیماری کمتر و ... است. امیدواریم مسئولان استان از تولید کنندگان داخلی حمایت کنند و در کنار اشتغال زایی حاصل از پرورش گل، روحیه نشاط و شادابی نیز در جامعه گسترش پیدا کند.

Baqbani1

Baqbani1

Baqbani1

Baqbani1

Baqbani1

نظر (0) بازدید ها: 948

رهایی از اعتیاد تا تولید و اشتغال

 

 

 

اینجا یک کمپ ترک اعتیاد است یک جای کاملا معمولی برای بازگشتِ زندگی که در گیرو دار اعتیاد از دست رفته است اما اینجا مقاومت به ثمر نشسته و آوای رهایی از اعتیاد، رنگ تولید و اشتغال به خود گرفته است.

 

 

 

به گزارش گلستان ما به نقل از قابوس نامه، یک اتاق ساده و کوچک با دو چرخ چرم دوزی و یک میز برش و جوان هایی که با سرمشق جدید زندگی و با عبرت از برگ های دفتر گذشته اشان برای تولد و شکوفایی روزهای پیش رو تلاش می کنند.

امید و محسن این کارگاه کوچک را دایر کرده اند و چون هر دو نجات یافته از چنگال شوم اعتیاد هستند، می دانند اگر کار نباشد وسوسه های این مواد افیونی زندگی آنها را چند باره به خطر خواهد انداخت.

qaboosnameh 12

امید می گوید: من هم آسیب دیده بودم و نگاههای سردی که به معتادان می شود را درک می کنم ، نگاههای که سرشار از بی اعتمادی به یک عضو به در نخور در خانواده و جامعه است.

او ادامه می دهد یکی از بزرگترین مشکلات بعد از ترک اعتیاد اشتغال است و اگر این مسئله حل نشود ، خطر بازگشت به مصرف مواد با قوت بیشتری در کمین کسانی است که ترک کرده اند.

qaboosnameh 10

امید برای دوری از بازگشت به مواد دست به هر کاری زده است و خودش در این باره می گوید: بعد از ترک هر کاری از جمله لباس فروشی و دست فروشی انجام دادم , فقط برای اینکه بیکار نباشم چون مزه شیرین بهبودی را چشیده بودم و نمی خواستم آن را از دست بدهم و وقتی از کار جواب گرفتم خواستم به امثال خودم کمک کنم.

او که با حمایت همسر و دوستش محسن این تولیدی کوچک را در کنار کمپ راه اندازی کرده است، می گوید ابتدا که مدیریت این کمپ را بر عهده گرفتم برای کسانی که ترک می کردند دنبال کار بودیم و از طرق مختلف جویای کار برای بهبودیافتگان بودیم و توانستیم برای تعدادی در عسلویه ، کارواش، کارهای ساختمانی، کمک در اداره کمپ و  با معرفی به کارگاه کیف دوزی تهران مشاغلی دست و پا کنیم.

امید ادامه می دهد: پس از مدتی جرقه های راه اندازی کارگاه زده شد و این کارگاه هر چند با امکانات کم راه اندازی شد تا بهبودیافتگان در همین جا بتوانند ضمن درآمدزایی برای خود ، اعتماد به نفس از دست رفته شان را به دست بیاورند.

qaboosnameh 5

qaboosnameh 7

عیسی یکی از جوانانی است که در این کارگاه کوچک کار می کند او که 24 سال دارد می گوید: از 12 سالگی بخاطر اینکه خانواده و فامیل گرفتار اعتیاد بودند من هم با مواد مخدر سنتی شروع کردم و به مرو به مصرف قرص رسید و بعد از 4 یا 5 سال درگیر مواد صنعتی شدم.

عیسی در یک کارگاه کیف دوزی در تهران کار می کرده و بعد از مدتی خود کارگاه کوچکی راه اندازی می کند و 6 نفر در کارگاه او مشغول به کار بودند اما به گفتۀ خودش با مصرف شیشه همه چیز خود را از دست می دهد و حتی همسرش از او جدا می شود.

او پیش از این دوبار اقدام به ترک اعتیاد کرده است  و ایندفعه بار سوم و برایش با دفعات قبل متفاوت است، عیسی در این باره می گوید: امید و محسن شرایطی فراهم کردند که دیگر به تهران برنگردم و همینجا کاری راه بیندازیم و این نرفتن برایم خوب بود چون در این اواخر حتی جا برای خوابیدن نداشتم!

عیسی از اینکه توانسته کار کند و حدود 5 ماه است که زندگی دوباره خود را شروع کرده احساس خوشحالی می کند و می گوید: اصلا  نمی توانم به بازگشت به گذشته و از دست دادن دوستانی که کمکم کردند و همۀ چیزهایی که به دست آورده ام فکر کنم.

qaboosnameh 13

فکر کردن به گذشته و عدم قبول خانواده حال عیسی را بد می کند و معتقد است همینکه اینجا کار می کند و برای خود درآمد دارد او را به آینده امیدوار کرده است.

کمال یکی دیگر از بهبودیافتگان شاغل در این تولیدی کوچک است. او 21 سال دارد و از 13 سالگی در مدرسه و از طریق همکلاسی هایش در دام اعتیاد گرفتار شده است و مواد مختلفی چون تریاک ، شیره و شیشه مصرف کرده است.

از 4 سال پیش تا کنون کمال 11 بار برای ترک به کمپ رفته  و هر بار به خاطر نبود کار دوباره گرفتار این دام شده است.اما امروز بیش از 4 ماه است که پاک است.

qaboosnameh 8

او می گوید: آرزوی هر پسری است که کار داشته باشد اما بارها اقدام کرده ام و به نتیجه ای نرسیدم تا این بار دوستانم کمک کردند تا بتوانم در این تولیدی کار کنم.

کمال از رفتن از کمپ حرفی نمی زند و وقتی از او می پرسم قصد رفتن به منزل را نداری؟ پاسخ می دهد: فکر می کنم هنوز برای رفتن زود است ، شاید یجور ترس از بیرون و حرف های دیگران باشد اما خودم هم هنوز از خودم راضی نیستم فکر میکنم باید بهتر از این باشم.

qaboosnameh 1

محسن که در کنار امید جرقه ایجاد این کارگاه را زده است ،  با ناآگاهی از دوران دبیرستان به بیماری اعتیاد دچار می شود او در این باره می گوید: چون سطح مالی خوبی نداشتیم برای فرار از کمبودها گرفتار مواد شدم، برای پذیرفته شدن در جمع همسالانم هر کاری می کردم از سیکار کشیدن تا خوردن مشروف و مصرف مواد و ..

او ادامه می دهد: برای دیده شدن کم کم مواد مختلف وارد زندگیم شد و در مقطعی تمام اختیار زندگیم در دست مواد بود. ترک تحصیل کردم، مهاجرت برای تهیه مواد ، ازدواج ناموفق و گرفتار زندان شدن برای پرداخت مهریه و ... دو برادر بودیم که هر دو با هم مصرف می کردیم اما پدرم مار ار طرد نکرد.

qaboosnameh 9

تلنگر یک دوست محسن را برای ترک اعتیاد ترغیب می کند هرچند نا امیدی و غرور باعث می شود او با اجبار وارد کمپ شود اما بالاخره در سال 90 سم زدایی انجام می شود و محسن غول اعتیاد را شکست می دهد.

محسن که 33 سال دارد از مشکلات بعد از ترک اینگونه می گوید: بزرگترین مشکل بعد از بیرون آمدن از کمپ مسئله کار بود، هر چند حرفۀ سیم کشی را بخوبی یاد داشتم اما هیچ کس اعتماد نمی کرد تا کارش را به من بسپارد فقط پدرم به من اعتماد کرد و خدارو شکر پاسخ اعتمادش را هم گرفته است و امروز 5 سال است که من کامل پاک شده ام.

او با سرمایه اندکی به پروش ماهی می پردازد و خشکسالی همۀ زحمات او را بی نتیجه می گذارد اما محسن نا امید نمی شود و با همفکری اطرافیانش بعد از گذشت 2 سال و نیم از مدت پاکی خود یک مغازۀ کبابی دایر می کند و کارش رونق می گیرد و خودش تمام قرض هایش را می پردازد.

محسن می گوید: چون خودم این درد را کشیده بودم دوست داشتم به بقیه کمک کنم که خوشبختانه تا حدودی در این کار موفق شدیم اما امروز نیاز به حمایت داریم تا این کار را گسترش دهیم.

qaboosnameh 4

او می گود: اینجا بچه ها تلاش خود را می کنند و خود برای فروش کیف های تولیدی حرکت هایی انجام داده و کانال تلگرامی آوا  به آدرسhttps://t.me/AAAAAEQ4TeA4gutrbhpwkA را که تصاویر تولیدات خود را در آن می گذارند راه اندازی کرده اند اما این کار نیاز به حمایت و تبلیغ دارد.

qaboosnameh 2

کارگاه کوچک این جوانان رونق نسبتا خوبی دارد و خواستۀ آنها تنها کمی و اعتماد و حمایت است تا تلاش های آنان برای بازگشت به زندگی بی ثمر نماند.ابنها به خاطر یک اشتباه از جامعه رانده شده اند و برای برطرف کردن ترس بازگشت به جامعه نیاز است دست هایی برای حمایت بسویشان دراز شود.

نظر (0) بازدید ها: 828

می‌خواستم پدر همه بچه‌های ناشنوا باشم

 

 

«فریدون یونسی» پدر دلسوزی ست که از روزی که فهمید فرزندش «محمد» ناشنواست تمام تلاشش را کرد تا آینده بهتری نسبت به آنچه منتظرش هست بسازد.

 

 

 

 

به گزارش گلستان ما به نقل از خبرگزاری مهر، در یکی از خیابان‌های شرق تهران مغازه‌ای وجود دارد که سر در آن نوشته شده است:« این مغازه محصولات تولیدی انجمنی از ناشنوایان به نام «سپنا» را می‌فروشد.» مغازه‌ای که وقتی وارد آن می‌شوید دو پسر جوان عینکی تمام تلاششان را می‌کنند تا فروشنده‌های خوبی برایتان باشند، اما ممکن است متوجه بعضی از حرفهای شما نشوند. با زحمت می فهمیم که این مغازه کوچک، فروشنده تولیدات یک تولیدی کوچک است که همه بچه‌های آن ناشنوا و کم شنوا هستند. رد این تولیدی را که می‌گیریم از کارگاه کوچکی در کنج جنوبی پایتخت سردرمی‌آوریم. جایی که تنها صدای چرخ‌های خیاطی شنیده می‌شود و بچه‌ها خوشحال و سرحال مشغول کار هستند و گهگاه با زبان اشاره با هم حرف می‌زنند. کارگاه کوچکی که سرپرست آن آقای «فریدون یونسی» ست و حکم پدرشان را دارد. پدری که با بالا و پایین پریدن‌های بسیار توانست سقفی را برایشان روبراه کند تا بی‌خیال تمام سختی‌هایی که بیرون از کارگاه می‌کشند، اینجا به امید آرزوهای خوب حسابی کار کنند. حالا آقای یونسی همه چیز را رها کرده‌است تا در این کارگاه برای بچه‌ها روزهای بهتری بسازد. به مناسبت روز پدر با این پدر که حالا فرزندان زیادی دارد گفتگو کردیم.

آموزشگاه‌های ناشنوایان بیشتر شبیه کودکستان است

«محمد» ۷ماه بیشتر نداشت که پدرومادرش فهمیدند ناشنواست. از همان لحظه تمام آرزوهایی که پدر برایش داشت به باد می‌رود و جایش را دغدغه‌ می‌گیرد:«بارها می‌دیدم که بچه‌های ناشنوای بزرگسال در محیط‌های کاری شهروندان درجه ۲ حساب می‌شوند. به آنها هردستوری که بخواهند می‌دهند و مثل یک پادو از آنها کار می‌کشند. در زمینه آموزشی هم بسیار ضعیف است. ناشنوایان در زمینه آموزشی یک جورهایی انگار سرکارهستند. انگار آموزشگاه نیست؛ کودکستان است. در میان ناشنوایان فقط آنهایی که خودشان به صورت ذاتی زرنگ هستند می‌توانند کاری انجام دهند وگرنه خیلی کم می‌دانند. انشاء‌شان که خیلی بد است. بارها گفته‌ام لازم نیست بچه‌ها زبان انگلیسی یاد بگیرند همان فارسی را درست یاد بگیرند. بفهمند وقتی بانک می‌روند چطور باید کار کنند. چیزهایی که به آنها آموزش می‌دهند کاربردی نیست. همین الان این بچه‌ها نوشتن‌شان و زبان فارسی‌شان خیلی ضعیف است چون در مدرسه درست یاد نگرفته‌اند.»

تلفن همراه به بچه‌های ناشنوا فارسی یاد داده‌است

آقای یونسی می‌گوید از وقتی موبایل‌های هوشمند و نرم‌افزارهای پیام‌رسان همه‌گیر شده‌اند، ناشنوایان مجبور شده‌اند که برای ارتباط باهم دست به نوشتن شوند و همین نوشتن باعث شده زبان فارسی آنها تقویت شود:« خدا پدر آنکه موبایل را ساخت بیامرزد. چون بچه ها مجبور شده‌اند باهم ارتباط برقرار کنند و همین موضوع باعث شده نوشتار و انشایشان بهتر شود. مثلا من وقتی به بچه‌ام پیام می‌دهم که کجایی؟ برایم می‌نویسد:«سمنگان دوست هست آمد» من باید این کلمه‌ها را مثل یک پازل کنار هم بچینم تا بفهمم که الان در خیابان سمنگان با دوستش است و بعدش به خانه می‌آید. یا اینکه وقتی می‌خواهد بگوید تو گفتی؟ می‌گوید تو گفتم. یعنی هنوز یاد نگرفته‌است.»

تصمیم گرفتم به جای پسرم برای همه ناشنواها کار کنم

وقتی آقای یونسی می‌بیند آموزش‌های مدرسه برای پسرش کارآمدی زیادی ندارد،  یک مغازه در شرق تهران می‌گیرد تا شاید بتواند یک کار و کاسبی ساده برایش جور کند:« اول باطری خریدم و آنجا گذاشتم. گفتم کار ساده‌ای‌است. بیشتر از ۵مدل که نداریم. قیمت‌هایش هم که مشخص است. دیدم بازار خوبی ندارد. گفتم دزدگیر هم بگذارم دیدم باز هم آبی گرم نشد. نا امید شدم.» حسابی نا امید شده بود که به یکباره چیزی به ذهنش می‌رسد که خودش می‌گوید مثل ارشمیدس که رفت داخل آب و دید وزن سبک‌تراست، شده بود:« به خودم گفتم این‌کار را برای همه بچه‌های ناشنوا انجام بدهم و برایشان پدری کنم. بچه‌های ناشنوا از نظر اجتماعی ۴۰درصد بقیه شاید توان داشته باشند. حالا من این ۴۰ درصدها را بگذارم کنار هم تا یکدیگر را مثل یک پازل کامل کنند. چون ممکن است کسی هوش بهتری داشته باشد، یکی زور بیشتری داشته باشد و اینطوری همه باهم کنار هم هستند. در انجمن اولیا مربیان مدرسه موضوع را مطرح کردم که بچه‌ها دور هم جمع شوند و کنار هم نان در بیاورند. مثل همه کارها یک‌سری همان اول مخالفت کردند. یک عده هم تشویق کردند. قرار شد که یک تعاونی به پا کنیم که همه با پرداخت یک مقدار هزینه عضو آن شوند. اما این موضوع تا راه بیفتد و شکل بگیرد یکسال طول کشید.»

همه باهم یک تولیدی لباس راه انداختیم

با موافقت و عضویت بچه‌های مدرسه تعاونی کوچکی شکل می‌گیرد که نامش را «سِپنا» می‌گذارند. سپنا از عبارت «سکوت پویا ناشنویان» گرفته شده است و حالا بچه‌های سپنا برای شروع به کار نیاز به یک مکان داشتند:« معلولان و به طور مشخص ناشنوایان جزو جامعه هدف بهزیستی کل کشور هستند و بهزیستی باید به آنها خدمات بدهد. هرجایی که ممکن بود رفتیم و هرکاری که ممکن بود انجام دادیم. حتی به نمایندگان مجلس نامه نوشتیم که ما را به بهزیستی معرفی کرد و بعد از کلی بالا و پایین پریدن اینجا را در ۱۵ فروردین ۹۵ تحویل گرفتیم و الان دقیقا یکسال و چند روز است.»

بچه‌ها کارگاه را تحویل می‌گیرند اما حالا باید در این کارگاه چه کاری انجام بدهند؟ آقای یونسی می‌گوید:« یک آشنایی در همان نزدیکی مغازه داشتم که در کار تولید لباس‌های زیر بود. خیلی به ما کمک کرد. بچه‌ها را راه انداخت و راه و چاه را به ما نشان داد. فهمیدیم که پارچه را از کجا بخریم و چرخ‌ها را چطور تهیه کنیم که واقعاً کمک‌های بزرگی بود. بعد از آن خودمان به طور کامل کارها را انجام دادیم. تا آبان‌ماه کارهایمان کمی خطا داشت اما در حال حاضر دیگر خطا هم ندارد و واقعا کارهایمان خوب است.»

بعد از کارگاه بچه‌ها حسابی اعتماد به نفس گرفته‌اند

آقای یونسی می‌گوید که قرار شد هر خانواده در ابتدا ۲میلیون تومان بگذارد که همه این مقدار را ندادند و به اندازه وسع‌شان کمک کردند تا حدود ۵۰ میلیون تومان جمع شد و کار شروع شد. حالا این تولیدی کوچک در کنج جنوبی پایتخت زندگی بچه‌ها را زیرو رو کرده‌است. زیر و رو نه اینکه بچه‌ها از نظر مالی تغییری کرده‌باشند- که آقای یونسی نوید این موضوع را نیز در روزهای پیش‌رو می‌دهد -اما زیرو رو یعنی بچه‌ها حالا حسابی اعتماد به نفس گرفته‌اند و حس مفید بودن می‌کنند:«بچه های ما ابتدا چیزی نمی دانستند اما حالا طوری شده‌است که همان بچه‌ها الان خودشان پارچه برش می‌زنند، خودشان می‌دوزند. مهم‌ترین نکته اینجا برای بچه‌ها این نیست که سود مالی می‌کنند، این است که در جامعه می‌توانند مولد باشند. بارها به آنها گفته‌ام که من اینجا سرپرست هستم. من مدیر نیستم. من از خودتان هستم. فقط آمده‌ام اینجا که کمک‌تان کنم کار را پیش ببریم.»

وقتی بچه‌ها به من غر می‌زنند؛ خوشحال می‌شوم

بچه‌ها سِپنا حالا در سوزن به سوزن کارگاه‌شان سهم دارند و خیالشان راحت است که اگر کارگاه‌شان روز به روز پیشرفت کند و سود کند آنها در این سود شریک خواهد بود و این بزرگترین تفاوت کارگاه ناشنوایان سپنا با دیگر کارگاه‌های دیگر است. چون بچه‌ها به هیچ عنوان حس کارگر بودن ندارند و برای خودشان کار می‌کنند. آقای یونسی می‌گوید گاهی بچه‌ها به او اعتراض می‌کنند و غر بزنند و او برخلاف بقیه آدمها از این غر زدن‌ها بسیار خوشحال می‌شود:« گاهی می‌آیند و خواسته‌هایشان را طلب می‌کنند و غر می‌زنند. مثلا می‌گویند فلان لباس را دیگر نزنیم و من از این مخالفت‌هایشان خوشم می‌آید. اینکه دیگر چشم نمی‌گویند لذت بخش است. یعنی اعتماد به نفس گرفته‌اند. یکی از بچه‌ها اصلا اعتماد به نفس نداشت. الان می‌بینم خودش می‌رود برای خودش چای دم می‌کند و می‌گذارد کنار میزش و من خیلی خوشحال می‌شوم وقتی این صحنه را می‌بینم.»

کمک مالی از  کسی نمی‌خواهیم؛ کمک فکری می‌خواهیم

بچه‌ها هنوز کارهایشان اسم و نشانی از کارگاه و تعاونی ندارد. آقای یونسی دلیل این بی نام و نشان بودن را بالابردن کیفیت بچه‌ها می‌داند چون می‌خواهد بچه‌ها وقتی به کیفیت ایده‌آل و کاملا بی عیب و نقصی رسیدند، با نام و نشان و آرم مخصوص کارشان را جلو ببرند اما این تولیدی کوچک بعد از یکسال هنوز در حال قد کشیدن است:« یکی از هایپرمارکـت‌های بزرگ تهران حاضر شده‌است جنس‌های ما را بخرد و بفروشد و تا الان همکاری خوبی داشتیم. یک مغازه در بازار هم جنس‌هایمان را می‌خرد و کم کم می‌خواهیم اسم‌ «سپنا» را روی کارهایمان بزنیم که شناخته تر شویم.»

آقای یونسی هربار که اسم سِپنا را می‌آورد دوباره اسمش را توضیح می‌دهد و می‌گوید:«فکر می‌کنم اسم خوبی برایش انتخاب کرده‌ام»

کارگاه تولیدی سپنا هیچ کمک مالی از کسی نمی‌خواهد. همه بچه‌ها تلاششان را می‌کنند که حسابی کار کنند و بهترین کیفیت را ارائه دهند. اما آقای یونسی می‌گوید که همچنان نیاز به کمک فکری و آموزشی وجود دارد. اینکه فعالان حوزه پوشاک و پارچه بیایند و تجربه‌هایشان را به آنها منتقل کنند.

نظر (0) بازدید ها: 1174